شعرها و نوشته هاي نيلوفر خواجه
تقدیم به بهترین کسم<fardin>
وزهرخودرا آرام میریزد گاه یک روز تمام چون کبوتری برهرپنجره ات کزمیکندوخرده نان میچیند گاه ازدرون گلی خواب آلود بیرون میجهد وچون یخ نمی برگلبرگ آن میدرخشد وگاه حیله گرانه تورا ازهرآنچه شاداست و آرام دورمیکند گاه درآرشه ی ویولونی مینشیند ودرنغمه ی غمگین آن هق هق میکند وگاه زمانی که حتی نمیخواهی باورش کنی درلبخندیک نفرجاخوش میکند < آناآخماتووا > که میگویددرپس هرنابهنجاری باید زیست" دراین کوچ نابسامان پرستوهای دل دراین همه جیغ وفریادبیصدای کوه" کاش میشددل به دریاسپردوموجها راشمرد" کاش میشد خیال مردن رابه فرداسپرد" دنیاوصد افسوس که توخورشیدی ومن بی نورم" ببخش نمیدانستم درفکرتو من مثال یه کوهم" امیدی برای من نیست میدانی چرا؟ چون باران پشت شیشه مال من نیست... بنویس همیشه یادمی تاقیامت درکنارمی. بنویس با رنگ مشکی جزمن نداری عشقی" بنویس زقلبی خسته که محتاج درمان یه درده" نزاربگم دلم گرفته یه بغض کهنه توگلوم نهفته" میدونی الان چندروزگذشته اماصدات هنوز از یادم نرفته" گفتی میای فردای من به جون هردومون از این امروز و فردا خیلی خسته ام" جایی که نیستی نفس کشیدن هم برام یه درده بشمرالان ببین دردام چقدره؟؟؟ الهی غم وغصه دوربمونه امروز روزیه حس تازه امروزتولدیه مردخاصه مردی که آرزوی من پشت ستاره های دنباله داره امروزتولدیه عشق پاکه عشقی که عمقش خیلی بیشترازیه چاهه امشب آسمون به افتخارتورنگی شده لباس مشکیشو ببین چه رنگی شده؟ خداکنه بارون بیادتااشکامونبینی شایدباورت نشه اماخیلی برام عزیزی. این شعر رو باتمام وجودم به کسی تقدیم میکنم که ستایش کردنش تمومی نداره. عمرمن تولدت مبارک... ۱خدارا ۲مرگ را دوچیزراهمیشه فراموش کن :۱به کسی خوبی کردی ۲کسی به توخوبی کرد واماچهارکلمه دیگر... به مجلسی واردشدی زبان نگه دار.به سفره ای واردشدیشکم نگه دار. به خانه ای وارد شدی چشم نگه داروبه نمازایستادی دل نگه دار. کاش میدیدی خسته ام ازاین همه نیایش توی شهرشلوغ دل هردوی ماحرفی ازقانون نبود توفکرماچیزی جز رسیدن به گنج قارون نبود عشقمون چه زودپرکشیدورفت قیدمن تو هرچی احساس بود و زد جدایی ماغیرممکن بودمثل طلایی که بشه سفید هیچ وقت حتی توخیالم پرنمیزدکه بهم بگی بمیر غروب عشق من وتو به سرخی خورشیدنشد ماه قشنگ آسمون ای کاش پشت ابراپنهون نمیشد واسه این تقویم بی فردای عمرم یه روز خوب باقی نموند بخداخسته شدم ازبس بهت گفتم بمون من گدای مسکین به دنبال عشق توبودم الهی عمرت ازدنیاکم شه که بدجورافتادی به جونم گل سرخ گذربود و گذشت آنچه درسرنوشت ماگذشته بود سالهادرسکوت حقیرانه ی خودچه صادقانه زیستیم چه بساالان بخاطراشکهایمان سرتاپاخیسیم که میتوانست درآن زمان تلخی را معنا کند برای داشتن خوشبختی خداخدا کند عمرخوشبختی ماکوتاه بود گذرگه عالم اماچه بیوفابود آشیانه یمان راساختیم ازخاک اماویرانش کردچیزی ازجنس باد کاش رفتنت درقلب ویرانم زیبا بود کاش مثل پروازمرغان دریا بود غم سرتاپایم رامیفشارد خداکجاست گمان کنم نمیداند؟ جسم ویرانم پروازت راهنوز باورندارد جزتودرقلبم کسی دیگرجاندارد این چه سرنوشتی ست خداوندا اوزیرخاک خفته ومن سنگ دربغل حتی ابربه گریه افتاد ازاین آه سرد... ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

| Design By : Pichak |

